پرواز پرستو

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است...

برای عشق سوخته ...

برای همه ی زنان و دختران سرزمینم :

 

سکوت تلخ زندون و شکستن ، عروسکای شیشه ای خسته

واسه پرواز و رفتن جون ندارن ، همینه خالیه دستای بسته

 

 نفسامون تو سینه حبس مرگه ، بوی کافور پیچیده همه جا

چقد سخته نتونی چشم ببندی ، به روی حجم نامردیه دنیا

 

غرور یخ زده ات مونده همینجا ، همش زخمیه این تحقیر می شی

 تو واسه رفتن از جاده ی تقدیر ، به پای عشق وغم زنجیر می شی

 

می مونی با همه بغضا و دردات ، کجای این دلو مرهم بذاری

 واسه تکرار یک لحظه نبودن ، نتونی چشمتو رو هم بذاری

 

 تو و آتیش این تن های تنها ، من و سوز و سکوت سخت و بی رحم

 من و مرهم خیال سوختن تو ، من و این اسیدپاشی بی رحم

 

 نگاه پشت یک لبخند خسته ، تموم آرزوهای پینه بسته

 تموم بغض یک روز بهاری ، تو این پاییز تنها نغمه بسته

 

 غرور یخ زده ات مونده همینجا ، همش زخمیه این تحقیر می شی

تو واسه رفتن از جاده ی تقدیر ، به پای عشق وغم زنجیر می شی

 

 

 دفتر ترانه ها: فاطمه سالاریه آبان 93

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۳
تگ ها :

عشق ....

سکوتت را نشکن .. 

 

هیس !! 

 

بگذار تا ورود به خانه ابدی

 

این رخت عزا تنم باشد !! 

 

« غم آخرت
باشه » ...

-----------------

سینه ام

خوبگاه توست

 

...

درس عشق میخوانم - کودکم!


  
نویسنده : پرستو ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :

گریه بارون

سلام به همه ی دوستان قدیمی ... این که می بینید نیستم و به دوستان سر نمی زنم بیشتر به خاطر طاهاست این کوچولوی عزیز مادر هرچی بزرگتر می شه مشغله من بیشتر می شه می خوام بیشتر باشم اما همین که میام سراغ لپ تاپ میشنه روش بازی می کنه اینه دیگه ...

می دونم اینا همش بهونه اس اما حتمن بیشتر خواهم بود

 

گریه بارون

 

 زبانم قاصر از گفتن ، نگاهم خالی از احساس
دلم همدرد خاموشی ، برای غربــــت دریاس

حضورم سرد و بی روحه ، نگاه آسمون ابری
برای پر زدن تا تو ، نمونده واسه من صبری

تو این شبهای بی روزن ، که دل مهمون بارونه
تو این شبهای بارونی ، که دل گنگ و پریشونه

کنار گریه ی بارون ، شبو با غصه سر کردم
تموم دلخوشی هامو ، جلوی غم سپر کردم

نمی خواستم تو تنهایی شریک آه شب باشم
شبم همرنگ تاریکی ، میون غصه ها جاشم

نمی خواستم که نومیدی بشه همپای تنهایی
تو دور از قلب من بودی ، می دونستم که می آیی

به فکر روشنایی باش که فردا قاصده نوره
نگو رویای عشق ما هنوز پوشالی و دوره

میون نم نم بارون ، تو همپای خیالم شو
بگیر دستای سردم رو ، بازم جویای حالم شو

بذار باور کنه این دل ، هنوزم قلبت آیینه اس
خدا می دونه عشق تو ، هنوزم توی این سینه اس

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢
تگ ها :

دوستم داری....؟

اینبار با دو تا کار درخدمت شمام یکی یه نیمایی قدیمی و دیگری ترانه جدیدم امید که هر دو کار به مذاقتون خوش بیاد

 

 

دوستم داری؟

 

 

تو هم با من نمی مانی ،
برو بگذار برگردم
دلم می خواست می شد
با نگاهت قهر می کردم

هوا ابریست ، دلتنگم
وچندیست باخودم
با عشق می جنگم

اگر می شد برایت می نوشتم
لحظه هایم را
صدایم را ، سکوتم را

اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم
اگر می شد که افسار دلم را ول نمی کردم

توهم حرفی بزن
هرچند تکراری
بگو آیا هنوزم مثل سابق

\\\\\\\"دوستم داری؟\\\\\\\"

-------------------------------------------------------

 

شبانه 
 
عشق من بلند شو از خواب، شب رویایی تمومه  

بغض قلبم تو صدامو ، خنجرش رو به گلومـــه 
 
پاشو تا شب نیمه جونه ، رخت کوچت رو به تن کن  

آخرین قطره ی اشکو ، مرهم زخمــــــای من کن  
 
دیگه اینجا موندن ما ، موندنی بی سرنوشته 
رنگ باغ لحظه هامون رنگ گلهای بهــشته 
 
دیگه این اشکای بارون ، بازی سخت زمونه ست 
تنها راه پیش رومون ، هجرت تلـــخ شبونه ست 
 
پشت این پرده ی دیوار طرح روزای سیاهه 
ذهن شوم این ستاره پی دزدیدن راهــــه 
 
ناجیِ راه شب من پاشو با من همصــدا شو

از تو این پیله ی وحشت مثل پروانه رها شو 
 
گرچه بعد این شب وحشت، شبی دیگه ای تو راهه
قسمت من و تو خوبم ، تو شبـــای بدون ماهه

 

نازنینم هجرت ما واسه پیـــدا شدن ماست 
واسه پیچیدن عطر نسل رویاهای فـرداست 

 

 

 

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

اشتباه ...

 

اشتباه


 قابل تو را نداشت، آن دلى که برده اى
 خط بزن مرا برو تا زمین نخورده ‏اى!


 فصل شاعرانه ‏ها، با تو سر رسیده است
 عاقبت کبوتر از آشیان پریده است


 پابرهنه آمدى، تو به خواب‏ هاى من
 رد پاى تو نماند، روى خاک این بدن‏


 من که در نگاه تو، یک سئوال مبهمم
 پاسخى نداشتى، پاسخى نمی ‏دهم


 نه، گناه از تو نیست، پاى من نوشته شد
 آخرش به دست من، هر چه پنبه رشته شد


 این سکوت تلخ هم، طعم قهوه می ‏دهد
 فال هم دروغ بود، اشتباه تا چه حد!


  تو چه زود می روی یک ستاره می شوى
 شایدم شهاب، نه، پاره ‏پاره می ‏شوى؟

 --------------------------------------------------------

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی، برای یک بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

← صفحه بعد