پرواز پرستو

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است...

گریه بارون

سلام به همه ی دوستان قدیمی ... این که می بینید نیستم و به دوستان سر نمی زنم بیشتر به خاطر طاهاست این کوچولوی عزیز مادر هرچی بزرگتر می شه مشغله من بیشتر می شه می خوام بیشتر باشم اما همین که میام سراغ لپ تاپ میشنه روش بازی می کنه اینه دیگه ...

می دونم اینا همش بهونه اس اما حتمن بیشتر خواهم بود

 

گریه بارون

 

 زبانم قاصر از گفتن ، نگاهم خالی از احساس
دلم همدرد خاموشی ، برای غربــــت دریاس

حضورم سرد و بی روحه ، نگاه آسمون ابری
برای پر زدن تا تو ، نمونده واسه من صبری

تو این شبهای بی روزن ، که دل مهمون بارونه
تو این شبهای بارونی ، که دل گنگ و پریشونه

کنار گریه ی بارون ، شبو با غصه سر کردم
تموم دلخوشی هامو ، جلوی غم سپر کردم

نمی خواستم تو تنهایی شریک آه شب باشم
شبم همرنگ تاریکی ، میون غصه ها جاشم

نمی خواستم که نومیدی بشه همپای تنهایی
تو دور از قلب من بودی ، می دونستم که می آیی

به فکر روشنایی باش که فردا قاصده نوره
نگو رویای عشق ما هنوز پوشالی و دوره

میون نم نم بارون ، تو همپای خیالم شو
بگیر دستای سردم رو ، بازم جویای حالم شو

بذار باور کنه این دل ، هنوزم قلبت آیینه اس
خدا می دونه عشق تو ، هنوزم توی این سینه اس

  
نویسنده : پرستو ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢
تگ ها :